تبلیغات
ღ❤ღ♥♥هیزوم آرزوها..ღ❤ღ♥♥ - زمستان
ღ❤ღ♥♥هیزوم آرزوها..ღ❤ღ♥♥

زمستان و حرف وبرف

یاد خاطرات بچگیمون بخیر

حال و هوای بچگی ...یه حال دیگه داشت

زندگی یه جور دیگه بود.

آدما یه جوردیگه بودن

نفس كشیدن توی هوای اون موقع ها صفای داشت.

انگار همه چی باالان یه عالم فرق داشت حتی زمستوناش

حتی زمستوناش باالان فرق داشت.

یه زمانی زمستون ی میومد هوا سرد می شد.

منقل زیركرسی گرم میشد.

همه فامیل خونه مادربزرگ جمع می شد.

وسط خونه یه سفره بزرگ پهن می شد.

همه خستگی ها با خنده ها رفع می شد.

همه دل مشغول با سختی ها نرم می شد.

اما حالا همه چی عوض شده

یه زمانی زمستون می اومد هواسرد می شد.

اما حالاآدما سردشدن

واسه همدیگه كمرنگ شدن

دلای كه واسه هم می تپیدن حالاازسنگ شده

یه موقعی زمستونی می خواستیم واسه بستنی زمستونی وبرف بازی

اما حالا زمستون قرارگاه آدمهاس واسه عرض اندام با چوب اسكی

یه موقعی زمستونا پلنگ صورتی سرگرممون می كرد.

اما حالاایكس باكس هم جوابمون رو نمیده.

یه موقعی تمام عشق ما چرخ وفلك 20تومنی آبی رنگ بود.

اما حالاگل كوچیك توكوچه هاازمد افتاده

یه زمانی زمستونو می خواستیم واسه زمستون بودنش

اماحالازمستونو می خواهیم واسه سردبودنش

كه سرد شیم و تنهاشیم وبا دیگران نباشیم....


نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن 1390 ساعت 07:58 ب.ظ توسط زهرا نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت